محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

117

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ اهميت بحث افعال ] : بدان كه غايت و غرض و فايدهء تركيب بدن و تسويهء اعضاء و اعطاى مزاج و حرارت غريزى و ارواح و قوا و مدارك جسمانى و نفخ روح قدسى و تعلّق نفس ناطقهء مجرّد بدان ، صدور « افعالات » است از آن ؛ هم افعال باطنى روحانى و هم ظاهرى جسمانى ؛ زيرا كه افعال ظاهرى جسمانى ، فرع افعال باطنىاند . و حاكم و فاعل و مؤثّر آن‌ها باطن [ است ] و منفعل و محكوم و متأثّر ، ظاهر [ است ] ؛ هر چند مأخذ افعال باطنيه در اكثر امور ، ظاهر است ؛ يعنى هر دو با هم تامّ و « مع‌اند » . و انسان ، عبارت از هيأت تركيبى مجموعى صادره از افعال است « 1 » و منتفع گشتن او از وجود خود ؛ كه معرفت خود و خالق خود و اداى وظايف عبوديت و شكر نعماى بى حدّ و نهايت ربوبيت او را به جا آوردن و نفع به ديگران رسانيدن و باعث تكميل‌ِشان گشتن حتّى المقدور ؛ زيرا كه اگر اين افعال از او صادر نگردد و فعلى و اثرى از او ظاهر و مترتّب نشود ، هر آيينه ، وجود آن لغو و بىفايده ، و تميزى از ساير حيوانات بلكه از نباتات و جمادات نخواهد داشت ؛ بلكه از اين‌ها هم انزَل خواهد بود ؛ زيرا كه بر وجود اين‌ها هر يك فعلى و اثرى مترتّب است - عَلى قَدَرِ مَنازِلِهِم وَ اقدارِهِم - و فرقى از مرده نخواهد داشت . و افعال ، بر دو قسم‌اند : [ افعالى كه تمام مىگردد فعلشان به يك قوّه ] بعضى از آن‌ها افعالىاند كه تمام مىگردد فعلشان به يك قوّه ؛ مانند جذب و دفع و امساك و هضم ، كه هر يك از اين‌ها تمام مىگردد فعلِ شان به يك قوّه . سؤال : اگر گويند : هضم محتاج به دو قوّه است ؛ يكى امساك و دوم انحلال ؛ پس چگونه گفتند كه قائم مىگردد فعل آن به يك قوّه ؟ جواب آن است كه : درست است ، و ليكن امساك شرط آن است و داخل در حقيقت آن نيست ؛ چنان چه جاذبه شرط ماسكه است و محصِّل مادّهء هضم است ، و همچنين

--> ( 1 ) . الف : ( است ) حذف شده .